اوه چه رفاقتی

  • نویسنده : کاظم سلطانی (لکیامیم)
  • نوع اثر : مجموعه داستان ( برگرفته از کلیله و دمنه)
  • نوبت چاپ : اول
  • تعداد صفحات : 128
  • سال نشر : 1397
  • قطع : جیبی
  • شابک : 978-600-96491-7-4
  • قیمت : 10000 تومان
  • درباره اوه چه رفاقتی: چهار داستاني که در اين مجموعه آورده شده برگرفته از حکايات کليله و دمنه است. نویسنده در نگارش آنها بصورت داستان، خواست و سليقه خود را نيز بکار برده است وگرنه تکرار همان حکايات بصورت ساده نويسي کار بيهوده اي مي بود.

    محتواي حکايات حفظ شده و پيام هاي عبرت آموزشان نيز در بطن داستان گسترش يافته اند، شايد هم به قلمرو آرماني نزديک شده باشند. با استفاده از گنجينه هاي برجاي مانده، مي توان ادبيات داستاني را از يکنواختي و ملال رهانيد چرا که مردم نيازمند داستان هايي جذاب و سرگرم کننده هستند.

  • بخشی از کتاب:  يک دفعه صدايي شنيد. صداي آوازي بود:

    گاهي اين ور، 

    گاهي اون ور...

    آخه اين چه کاريه

    شاد و شنگول

    مات و مبهوت

    آخه اين چه حاليه

    لک لک با خودش گفت : چه روز عجيبي بود امروز! ظاهرا شبش هم دست کمي از روزش ندارد. مدام بايد منتظر شنيدن صدايي بود.

    موجودي سفيد رنگ در ميان تاريکي جاده نمايان شد.

    خرگوش سفيدی قدم زنان گاهي به اين سوي جاده و گاهي به آن سوي جاده مي رفت و آواز مي خواند.

    لک لک در حالي که خنده اش گرفته بود

    از آن بالا صدا زد : شب بخير خرگوش سفيد.

    خرگوش، آوازش قطع شد. به خود آمد و به اطرافش نگريست تا بداند اين صدا از کجاست.

    - هان کيه ؟ کجايي ؟

    لک لک صدا زد : منم لک لک. اين بالا، روي درخت.

    خرگوش سر بلند کرد و لک لک را بالاي درخت ديد و با خوشرويي گفت : شب شما هم بخير لک لک عزيز. هنوز بيداريد ؟

    - بله امروز گرماي لذت بخش آفتاب باعث شد چند ساعتي بخوابم و حالا بي خواب شدم. ديدم آواز مي خواني و خيلي شاد و شنگولي !

    خرگوش خنديد و گفت : هه هه هه. همين طوره. امروز در جنگل با چند تن از دوستانم دورهمي داشتيم و جاي شما خالي حسابي گلابي زرد آبدار خورديم. عجب طعمي! عجب مزه اي !

    بعد به دنبالش افزود : راستي من يک سبد هم گلابي برداشته ام تا به خانه ببرم. خوشحال مي شوم آن را به شما تقديم کنم.

    لک لک گفت : ممنونم. شما لطف دارين. فکرم مشغول است مي ترسم خوردن آنها مرا هم مثل شما شنگول کند و آنوقت از اين بالا سقوط کنم.

    با اين حرف هر دو با صداي بلند خنديدند.

TOP