الهام گرفتن یا تقلید

/ / مقالات

الهام گرفتن از آثار نویسندگان دیگر، نه عیب است و نه نشانه ضعف. امری است معقول و منطقی که برای همه رخ می دهد و کسی نمی تواند خود را از آن بری بداند. بعد از موفقیت هری پاتر (داستان های جادوگری) نویسندگان بسیاری دست به کار شدند و به این نوع داستان ها رو آوردند. خصوصا در آمریکا. وقتی کتابی با موفقیت روبرو می شود دیگر نویسندگان به دلیل موفقیت و نوع آوری نویسنده آن به آنگونه داستان نویسی روی می آورند و این سبب می شود که سوژه بسیاری از داستان ها تکراری به نظر آید اما کم و بیش مورد اقبال قرار می گیرند. در عالم سینما هم چنین است. کافی است فیلمی با مضمون ( اجتماعی- خانوادگی و … ) مورد اقبال عامه قرار بگیرد آنوقت سیل فیلم های این چنینی به بازار سرازیر می شود. آیا این الهام است یا تقلید ؟
در اروپای قرن 17 نویسندگانی چون “راسین” و “پیر کرنی” با مطالعه آثار نویسندگان یونان، شیفته و واله آن آثار شدند. الهام گرفتند، تقلید کردند و بازنویسی کردند. آنها معتقد بودند ارزش این آثار به گونه ای است که باید مورد تقلید قرار بگیرد اما اندیشه و جهان بینی خود را نیز بروز دادند و تقلید از آثار یونانیان را یکی از اصولی قرار دادند که به سبک کلاسیسم منجر شد.
در قرن بیست، “ژان آنوی” فرانسوی به تقلید از نویسندگان یونان باستان به نوشتن نمایشنامه پرداخت و چند اثر از جمله «مده آ» اثر “اوریپید” و «آنتیگونه» اثر “سوفوکلس” را مورد تقلید قرار داد و از روی آنها بازنویسی کرد. آیا این الهام گرفتن است ؟! ضمن آنکه در مقایسه با اصل آثار یونانی خسته کننده و سرشار از پرگویی است.
شما به عنوان یک نویسنده موظف هستید آثار نویسندگان صاحب اثر و صاحب نام را مطالعه کنید. این ضرورت برای شما غیر قابل انکار است. ممکن است به هنگام مطالعه این داستان ها، تحت تاثیر قرار بگیرید و روی شما اثر بگذارد و الهام دهنده شما باشد و دست به نگارش داستانی بزنید.
اگر داستان شما یادآور همان داستان باشد که خوانده اید (حتی اگر اسامی شخصیت داستان را تغییر داده باشید) وقتی کسی داستان را بخواند و بگوید شبیه فلان داستان است، بدانید که داستان شما چندان ارزشی ندارد و باید قید آن را بزنید اما اگر هیچ همانندی میان داستان شما و اثر الهام دهنده وجود نداشت شما بدرستی در مسیر الهام حرکت کرده اید و داستان شما اثری است مستقل که به شما تعلق دارد.
اساسا الهام گرفتن امری است معقول و برای هر نویسنده ای رخ می دهد.
با یک مثال مطلب را تمام می کنم.
“استیون کینگ” از فیلمنامه نویسان مشهور دنیاست که حتما با نام او آشنا هستید و حداقل فیلم دالان سبز (مسیر سبز) او را تماشا کرده اید. او جز شیفتگان “داستایوسکی” و آثار اوست. او در نگارش فیلمنامه دالان سبز از داستایوسکی الهام می گرد. چگونه ؟
داستایوسکی نویسنده بزرگ روس در سال 1849 به اردوگاه کار اجباری در امسک تبعید می شود. (در زمان حکومت تزارها) او در کتاب خاطرات خانه اموات که شرح او در این اردوگاه است اشاره به خیابان سبز یا دالان سبزی می کند که محکومین با آن مواجهه می شدند. زندان ها مکانی کثیف و تاریک بود.
این زندان ها راهرویی را شامل می شد که در دو طرف آن سلول های دراز و کوچکی قرار داشت. صبح ها که زندانیان را به قصد هواخوری از سلول ها (در سرمای زیر صفر) بیرون می بردند، نگهبانان در دو سوی در، که محل خروج بود می ایستادند و از سر تفریح با باتوم بر سر و کله محکومین می زدند.
داستایوسکی می گوید : ما به شوخی به این مسیر، دالان سبز یا مسیر سبز می گفتیم.
مسیر سبز استیون کینگ می تواند نوعی درخشانی از الهام گرفتن از این بخش کتاب باشد. شما چه فکر می کنید؟

کاظم سلطانی (لکیامیم)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *